...
به پیش روی من
تا چشم یاری میکنددریاست
چراغ ساحل آسودگی در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
دلم تنها .غمم دریاست
خروش موج با من میکند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
زپا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست...
+ نوشته شده در جمعه یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:32 توسط جمشید ایزانلو
|